
شعر واسه عشقم
سوزد اين دل در نبودت ماه من
خنده از چهره گرفته آهه من
سوزد اين جان از غم هجران تو
من فداي غمزه ي چشمان تو
برده سوي ديديه ام اشك فراق
ماه من قصد گذر كن از محاق
سوختم در انتظار بدر تو
مرحمي جز من ندارد درد تو
چشم به راهت مانده ام دل داره من
تا بيايي در كنارم يار من
نيست بر دردم طبيبي را دوا
از ميان عاقلان گشتم سوا
نشناسد دل به جز عشقه تو
مهر تو كرده مرا از غم جدا
جز نبودت دل ندارد هيچ غم
تا تو باشي دل ندارد هيچ كم
نظرات شما عزیزان:
|